تبليغاتX
حرفهای من با ماهی مهربونم


حرفهای من با ماهی مهربونم

دلم دریاست باور کن وسیع وپهن و طولانی بیا و فکر دیگر کن کنارم باز می مانی؟

 

شعر و متن عاشقانه sms-jok.ir

 

من تن نتهایی باغ

     بعد یک خواب زمستانی می اندیشم!

     و به گل های فرخفته به دامان سکوت

     من به یک کوچه ی گیج

     گیج از عطر اقاقی ها می اندیشم

     و بر یک زمزمه ی عابر مست

     که ز تنهایی خود نا شاد است

     من به دلتنگی شبهای ملول

     و تهی مانده خود از شادی

     ذهنم از خاطرها سرشار

     و فرو آمدن معجزه در هستی من

     مثل خوشبختی من...دورترین حادثه است...

     من به خوشبختی ماهی ها می اندیشم

     که در آن وسعت آبی با هم .....باز هم همراهند!

     من به یک خانه می اندیشم...یک خانه ی دور

     که در آن فانوسی می سوزد!

     و در آن جای تو مانده است تهی...

     و به گل های فراموشی آن گلدان می اندیشم!

     که ز بی آبی پژمرده شدند

     من به تنهایی خویش و به تنهایی باغ...

     و به یک معجزه می اندیشم....

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388| ساعت 11:17| توسط ویدا(ماهی کوچولو)| |

 

http://img144.imageshack.us/img144/4264/love2fr6nm2.jpg

 

دریا را با موجش به تو می سپارم

و در اندوهی پر از یاد

قطعه ای گمشده را به تو هدیه می کنم

تا در گذار صدف های موج دیده

تو را به اوج فراموشی ببرد

تا دریا را به خواب دعوت کنند

تو آتش را به میهمانی می خوانی تا

در چشمانش خیره بمانی

در گذار صدف ها

با موجی ، در اوج یاد

گ
ا
ه
ی

موج تا نگاه ات می رسد

و گاهی تا پایت

چه می دانم ؟

شاید

گاهی تا لب

ا
ن
د
ی
ش
ه

شاید به تو خواهد گفت

خیس شدم

پاکم کن پاک

تو آنگاه چه خواهی گفت ؟

نمی دانم

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388| ساعت 11:2| توسط ویدا(ماهی کوچولو)| |

 

 

بر خاک می تپید

ماهی

ماهی کوچک

بیرون از آن حوض

آن حوض پر آب

بر خاک می تپید

بالا و پایین

بالا و پایین تیزی سنگ

بر فلس هایش خط می انداخت

خط های خونین

سر بر زمین می کوفت

لب را تکان می داد

از حلق تشنه اش

بی تاب بی تاب

تنها هجای صاف و بلندی که می شناخت

می ریخت در فضا

بیرون از آن حوض

آن حوض پر آب

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388| ساعت 16:28| توسط ویدا(ماهی کوچولو)| |

زبان ساده عشق

 

 

تنها براي "چشمان تو" مينويسم

كه نگاهت تكراري از آسمان است

تو همان هستي كه بهار را برايم به ارمغان آوردي

و من هماني كه روز هاي بي تو بودن را در دلم شمارش كردم

سر خطي ازين سكوت دلتنگ را برايت مينويسم

فرشته كوچك من. حسرت تلخ ديروز من

امروز تنها يك خيال را ميتواند انكار كند

فرشته كوچك هست

مي توان از اطلسي هاي چشمهاي او هزار ستاره چيد

ميتوان او را نجيب نوشت

و مقدس فكر كرد

از من تا او فاصله اي نيست

تنها شايد سر مشق يك الفباي سبز باشد

 

نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388| ساعت 15:19| توسط ویدا(ماهی کوچولو)| |

 

 زبان ساده عشق

 

اول اينكه بايد بگم توي پارامترهاي ورودي وبلاگم مشكل

بوجود آمده بود و به بدبختي وبلاگم باز شد

و من فكر كردم وبلاگم را دزديدن

.با ايميلي كه به مدير بلاگفا زدم

و كلي هم طول كشيد تا جوابم را دادن بالاخره درست شد

و بايد به پارميدا بگم كه وبلاگت احتمالا با مشكل من مواجه شده

نگران نباش كسي هكش نكرده.

يه تغيير و تحول اساسي به وبلاگم دادم

اولا اسمشو براي هميشه عوض كردم

دوم اينكه از رنگ مشكي متنفرم

گفتم حال و هواي وب عوض بشه

نفسم تو فضاي مشكي وب ميگرفت واقعا

نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388| ساعت 0:12| توسط ویدا(ماهی کوچولو)| |

یه عاشق غمگین ...

در حسرت شبهای بی ستاره ام !

سخت دلتنگم ...

سخت بی قرارو بی تابم ...!

كجاست شانه های گرم و مهربانت تا گریه كنم ؟!!!

كجاست آن لبخند های عا شقا نه ات ...

تا باز هم دیوانه شوم ؟!!!

آنقدر دلتنگ چشمانت هستم که...

نمی توانم در هیچ چشم دیگری نگا ه كنم ...!!!

آنقدر بیقرارم كه ...

هیچ اتفاقی دل غمگینم را شاد نمی كند ...

نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388| ساعت 2:8| توسط ویدا(ماهی کوچولو)| |

 

 

 

 

http://i44.tinypic.com/oiswed.jpg

 

توی آغوش تو آرامش محضه

 منو با خودت ببر حتی یه لحظه

بغلم کن منو بردار ببر دور

 با خودت ببرم از این زمین سرد و ناجور

 

 

نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388| ساعت 20:29| توسط ویدا(ماهی کوچولو)| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست