حرفهای من با ماهی مهربونم
دلم دریاست باور کن وسیع وپهن و طولانی بیا و فکر دیگر کن کنارم باز می مانی؟
من تن نتهایی باغ بعد یک خواب زمستانی می اندیشم! و به گل های فرخفته به دامان سکوت من به یک کوچه ی گیج گیج از عطر اقاقی ها می اندیشم و بر یک زمزمه ی عابر مست که ز تنهایی خود نا شاد است من به دلتنگی شبهای ملول و تهی مانده خود از شادی ذهنم از خاطرها سرشار و فرو آمدن معجزه در هستی من مثل خوشبختی من...دورترین حادثه است... من به خوشبختی ماهی ها می اندیشم که در آن وسعت آبی با هم .....باز هم همراهند! من به یک خانه می اندیشم...یک خانه ی دور که در آن فانوسی می سوزد! و در آن جای تو مانده است تهی... و به گل های فراموشی آن گلدان می اندیشم! که ز بی آبی پژمرده شدند من به تنهایی خویش و به تنهایی باغ... و به یک معجزه می اندیشم.... دریا را با موجش به تو می سپارم بر خاک می تپید تنها براي "چشمان تو" مينويسم كه نگاهت تكراري از آسمان است تو همان هستي كه بهار را برايم به ارمغان آوردي و من هماني كه روز هاي بي تو بودن را در دلم شمارش كردم سر خطي ازين سكوت دلتنگ را برايت مينويسم فرشته كوچك من. حسرت تلخ ديروز من امروز تنها يك خيال را ميتواند انكار كند فرشته كوچك هست مي توان از اطلسي هاي چشمهاي او هزار ستاره چيد ميتوان او را نجيب نوشت و مقدس فكر كرد از من تا او فاصله اي نيست تنها شايد سر مشق يك الفباي سبز باشد اول اينكه بايد بگم توي پارامترهاي ورودي وبلاگم مشكل بوجود آمده بود و به بدبختي وبلاگم باز شد و من فكر كردم وبلاگم را دزديدن .با ايميلي كه به مدير بلاگفا زدم و كلي هم طول كشيد تا جوابم را دادن بالاخره درست شد و بايد به پارميدا بگم كه وبلاگت احتمالا با مشكل من مواجه شده نگران نباش كسي هكش نكرده. يه تغيير و تحول اساسي به وبلاگم دادم اولا اسمشو براي هميشه عوض كردم دوم اينكه از رنگ مشكي متنفرم گفتم حال و هواي وب عوض بشه نفسم تو فضاي مشكي وب ميگرفت واقعا یه عاشق غمگین ...
توی آغوش تو آرامش محضه منو با خودت ببر حتی یه لحظه بغلم کن منو بردار ببر دور ![]()

و در اندوهی پر از یاد
قطعه ای گمشده را به تو هدیه می کنم
تا در گذار صدف های موج دیده
تو را به اوج فراموشی ببرد
تا دریا را به خواب دعوت کنند
تو آتش را به میهمانی می خوانی تا
در چشمانش خیره بمانی
در گذار صدف ها
با موجی ، در اوج یاد
گ
ا
ه
ی
موج تا نگاه ات می رسد
و گاهی تا پایت
چه می دانم ؟
شاید
گاهی تا لب
ا
ن
د
ی
ش
ه
شاید به تو خواهد گفت
خیس شدم
پاکم کن پاک
تو آنگاه چه خواهی گفت ؟
نمی دانم

ماهی
ماهی کوچک
بیرون از آن حوض
آن حوض پر آب
بر خاک می تپید
بالا و پایین
بالا و پایین تیزی سنگ
بر فلس هایش خط می انداخت
خط های خونین
سر بر زمین می کوفت
لب را تکان می داد
از حلق تشنه اش
بی تاب بی تاب
تنها هجای صاف و بلندی که می شناخت
می ریخت در فضا
بیرون از آن حوض
آن حوض پر آب

در حسرت شبهای بی ستاره ام !
سخت دلتنگم ...
سخت بی قرارو بی تابم ...!
كجاست شانه های گرم و مهربانت تا گریه كنم ؟!!!
كجاست آن لبخند های عا شقا نه ات ...
تا باز هم دیوانه شوم ؟!!!
آنقدر دلتنگ چشمانت هستم که...
نمی توانم در هیچ چشم دیگری نگا ه كنم ...!!!
آنقدر بیقرارم كه ...
هیچ اتفاقی دل غمگینم را شاد نمی كند ...


| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


