تبليغاتX
سپیده عشق

سپیده عشق

احساس
نوشته شده توسط ویدا در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 ساعت 12:26 | لینک ثابت |

 

دوباره دست یافتن

به آنچه که آرزویش را داشتی

زندگی دوباره ایست

تولد دیگری

من با تو

به هر آنچه که میخواهم

مثل رویایی با شکوه

برایم معنا پیدا میکند

دست خواهم یافت

زندگی را با زیبایی هایش

لمس خواهم کرد

در هوایی که تو نفس بکشی

با عطر گل های یاس

در کلبه ای که

رایحهء عشق هوایش را عطر آگین کند

به انتظار آمدنت خواهم نشست

هیچ خیالی نتوانست

مرا از تو دور کند

عشق من به تو ابدی خواهد شد

من با تو خواهم ماند

 

 

 

نوشته شده توسط ویدا در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 ساعت 1:55 | لینک ثابت |

 

من برای تو مينويسم

برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...

برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تويی كه وجودم بی ارزشم را محو وجود نازنين خود كردی...

برای تويی كه هر لحضه دوری ات برايم مثل يك قرن است....

برای تويی كه ســـكـــوتــــت سخت ترين شكنجه من است....

برای تويی كه قــــــــــــلــــــــــــــبـــــــــت پـــــــــــــاك است...

برای تويی كه در عشق، قـــــــــــلــــــبــــــــت چه بی باك است...

برای تويی كه عـــــــــــشـــــــــــــقــــــــــــــــت معنای بودنم بود...

برای تويی كه غـــــــــــــــمـــــــــــــــهـــــــایــت معنای سوختنم بود...

نوشته شده توسط ویدا در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 ساعت 1:25 | لینک ثابت |

ديشب دلم ميخواست بنويسم، بنويسم براي تو ، تو كه عزيزترينم شدي، بنويسم و برات كه بگم چقدر دلتنگت شدم، كه بگم تشنه ی با تو بودنم ، تشنه شنيدن طنين صداي گيراي تو ...

ميدونم که ميدونی چقدر دوستت دارم و ميدونمم که اينم ميدونی که توان گفتن و نوشتنم نيست وقتيکه بخوام از تو بگم...

انقدر زيبايی همراه خودت به زندگيم آوردی که گاهی شک ميکنم که  خوابم يا بيدار  ولی وقتی که عطر تو تمام وجودم رو پر می کنه باورم ميشه که نه روياست و نه خواب ...

از بودنت ، از حضورت و ... ازت متشکرم

ای حقيقت قشنگ زندگيم
دوستت دارم، با تمام هستی ام... ... !

نوشته شده توسط ویدا در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 ساعت 0:34 | لینک ثابت |

I LOVE YOU YASAMAN

 

 

 

مرا صد بار اگر از خود برانی دوستت دارم

به زندان خيانت هم كشانی دوستت دارم

به جرم عشق تو صد زخم كاری بر جگر دارم

جگر سهل است اگر خونم فشانی دوستت دارم

مرا لايق بدانی و ندانی دوستت دارم

 

 

نوشته شده توسط ویدا در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 ساعت 0:17 | لینک ثابت |

 

 

 

نوشته شده توسط ویدا در جمعه بیست و ششم اسفند 1384 ساعت 0:34 | لینک ثابت |

 

با دل عاشق بد نکن ای ادم نا مهربون 

سنگدل و بی وفا نشو 

 تو دل داری اینم بدون

تو قول همراهی دادی 

 باطن پاک و تو جهان می خرنش خیلی گروووووووووووووووووون

 

نوشته شده توسط ویدا در جمعه بیست و ششم اسفند 1384 ساعت 0:29 | لینک ثابت |

به فکر عشق باشید ... آغوش عشق

وقتي که شانه هايم در زير بار حادثه ميخواست بشکند ..

يک لحظه .. از خيال پريشان من گذشت ..

" بر شانه هاي تو .."

بر شانه هاي تو .. مي شد اگر سري بگذارم ..

و اين بغض درد را ..

از تنگناي سينه برآرم .. به هاي هاي

آن جاده پناه مهر تو ..

شايد که مي توانست از اين مصيبت سنگين ..

آسوده ام کند ...

 

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 ساعت 2:2 | لینک ثابت |

 


در عرض یک دقیقه می شود ، یک نفر را خُرد کرد ..


در یک ساعت می شود کسی را دوست داشت ..


در یک روز می شود عاشق شد ...


ولی یک عمر طول می کشد تا اینکه بتوانی کسی را فراموش کنی ..

 

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 ساعت 1:56 | لینک ثابت |

دوستتون دارم یه عالمه ... همیشه پیشتون می مونم
نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 ساعت 1:53 | لینک ثابت |

منو ببخش ........ داداشی عزیزم
نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 ساعت 1:46 | لینک ثابت |


عشق من : خوشحالم که تورو دارم .. من با وجود تو هيچ وقت تنها نيستم


من تورو دارم .. مي دونم که تو پيشم هستي و مي موني ..


هيچ وقت منو تو تنها نيستيم .. در کنار هم بوديم و مي مونيم ..


با هم مي مونيم .. تا آخرش .. فقط مرگ مي تونه عشق تورو ازم بگيره


هيچي نمي تونه من و تو رو از هم جدا کنه .. حتي اين فاصله ها


چه طور مي شه تو رو دوست نداشت. تو اونقدر خوب و مهربون هستي که هر ثانيه به يادتم


عشق من هستي و برايه هميشه خواهي ماند .. سر قفلي دلم به اسم قشنگه تو هستش عزيزم


هنگامه .. عاشقت بود و هست و خواهد ماند ..


اي کاش .. نه ديگه اي کاش ممنوع .. با اي کاش گفتن کاري درست نمي شه


بايد عمل کرد .. بايد سعي کرد .. بايد تحمل کرد .. بايد صبر کرد ..


من و تو فقط با صبر و تحمل سختي ها  ..  و با سعي زياد مي تونيم موفق باشيم


اينو قبول داريم .. که من تورو دارم و تو منو داري ... تا هميشه


مگه نه .. تو مال من بودي و هستي .. يه تار موي تورو با دنيا عوض نمي کنم


چون تو بهترين بودي و هستي .. فداي روي ماهت برم .. عشق من


من و تو اين فاصله ها و اين مسافت رو تبديل به يک قدم مي کنيم  .. مطمئنم


مطمئنم روزي مياد که هر لحظه عکس چشماي نازت رو تويه چشماي هميشه عاشق من ببيني


مطمئنم عزيزم .. اينو از خدا پرسيدم .. بهم قوت قلب داد


اسم قشنگت .. ورد زبونم شده .. عشقت تويه قلبم جاويد شده


خيلي دوستت دارم عشق قشنگم .. هميشه پيشت مي مونم

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 ساعت 1:44 | لینک ثابت |

تنها تو یار من باش ...

فقط تو می تونی پازل زندگی منو کامل کنی عزیزم ..

با عشقت منو زنده کردی .. من در کنارت معنی زندگی رو فهمیدم

بهم میگفتی که شاد باش .. منم به تو میگم که همیشه شاد باش

من که می دانم شبی عمرم به پايان می رسد

نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد

من که می دانم که تا سر گرم بزم و مستی ام

مرگ ويرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد

پس چرا عاشق نباشم ..

من که می دانم به دنيا اعتباری نيست

بين مرگ و آدمی قول و قراری نيست

من که می دانم اجل نا خوانده و بيدادگر

سر زده می آيد و راه فراری نيست

پس چرا عاشق نباشم ..


نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 ساعت 1:42 | لینک ثابت |

دلم گرفته ..

 


تا کجا باید دنبال تردید برم .. فکر میکنم چشمه س .. ولی تا بهش میرسم می بینه سرابه


خدایا .. کمکم کن .. پس کی منو صدا می کنی ؟ پس کی نوبت من می شه ؟


خیلی دلم گرفته .. خسته م .. نه دیگه روحم تاب و توان ایستادن نداره


امشب با تمام وجود تنهایی رو حس کردم .. از ته دل سکوت کردم


یه پنجره با یه قفس .. یه حنجره بی هم نفس


دلم گرفته ..


           دلم گرفته ..


                        دلم گرفته ..

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 ساعت 1:36 | لینک ثابت |

زندگی رو !!!

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 ساعت 1:33 | لینک ثابت |

120102010
نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 ساعت 1:8 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 ساعت 0:56 | لینک ثابت |

گريه كن عزيزم اما نه فقط واسه خودت

واسه اينكه نمي‌شه بيام تولدت

گريه كن جداييها مارو رها نمي‌كنن

آدما انگار براي ما دعا نمي‌كنن

گريه كن حالا حالا از هم بايد جدا باشيم

بشينيم منتظر معجزه‌ئ خدا باشيم

گريه كن منم دارم مثل تو گريه مي‌كنم

به خداي آسمونامون گلايه مي‌كنم

گريه كن تو بختمون يه برف سنگين نيومد

اين همه پرنده رد شد مرغ آمين نيومد

گريه كن واسه شبايي كه بدون هم بوديم

تنهايي براي سنگيني غصه كم بوديم

گريه كن براي روزايي كه خورشيدي نداشت

دلاي من و تو به فردا اميدي نداشت

گريه كن،فكر كن دليلي نداري فقط همين.

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 ساعت 0:55 | لینک ثابت |

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 ساعت 0:53 | لینک ثابت |

 

 

 

 

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 ساعت 0:37 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 ساعت 0:33 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 ساعت 0:32 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 ساعت 0:30 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ویدا در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 ساعت 23:14 | لینک ثابت |

ll
نوشته شده توسط ویدا در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 ساعت 23:13 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ویدا در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 ساعت 23:12 | لینک ثابت |

 

 

نوشته شده توسط ویدا در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 ساعت 23:10 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ویدا در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 ساعت 23:5 | لینک ثابت |

خدایا به چه بنگرم در این شب مهتابی!!!؟؟؟

به تنهایی که من تنهایی اویم ! به گریه هایم که من دلتنگ اویم !

به عسق ام که من معتاد اویم ! به معشوقم که من عاشق اویم !

به جدائی که من جدایی اویم ! به یکی که من سوخته اویم !

 

 

 

نوشته شده توسط ویدا در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 ساعت 23:4 | لینک ثابت |

تو هرگز نخوا هی دید که من در

شبی بارانی شهر را بدرود خوا هم گفت

تو هرگز نخوا هی فهمید من به حرمت

باران چشمهایم  از ابتدا تا انتهای حضورت

شهر را با چشمهای بارانی بدرود خواهم  گفت

چه ساده

حضوزه گنگم در دنیا یت محو شد

به سادگی افتادن برگ باییزی

به سادگی  سوختنی بروانه وار

به سادگی  اواز قو

هرگاه صدای باران گوشهایت را نوازش داد

به خاتر بیا ور  که من ذره ذره وجودت را با باران سرودم  و تو هرگز نشنیدی

من بودم من ماندم

تو نبودی نماندی

 

نوشته شده توسط ویدا در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 ساعت 23:3 | لینک ثابت |

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط ویدا در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 ساعت 22:40 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ویدا در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 ساعت 18:21 | لینک ثابت |

user posted image
نوشته شده توسط ویدا در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 ساعت 17:43 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ویدا در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 ساعت 17:38 | لینک ثابت |

 

 

همیشه ماندن دلیل بر عاشق شدن نیست          خیلی ها می روند تا ثابت کنند که عاشقن 

 

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384 ساعت 17:36 | لینک ثابت |

Image hosting by TinyPic

توی ساحل روی شنها قایقی به گل نشسته

یکی با چشمای گریون گوشه ای تنها نشسته

نگاه پر اضطرابش به افق به بینهایت

ساکته اما تو قلبش داره یک دنیا شکایت

تو چشاش حلقه ی اشکه توی قلبش غم دنیا

منتظر به راه یاره تا بیاد امروز و فردا

باورش نمیشه عشقو همه دنیاش زیر ابه

تنها مونده توی ساحل زندگی براش عذابه

خاطرات لب دریا دیگه از یادش نمیره

همه دنیاش زیر آب و خودشم به غم اسیره

دست بی رحم زمونه عشقشو برده به دریا

حالا از خودش می پرسه میادش آیا آیا؟

عاشقی که تنها باشه توی دنیا نمیمونه

دل عاشقو شکستن شده کار این زمونه

شده کار این زمونه

                           

 

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384 ساعت 17:33 | لینک ثابت |

تعبیر عشق
نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384 ساعت 16:32 | لینک ثابت |

 

دورم از تمامی خوبیهایت ، دورم از دست نوازشگر مهربانت

 

دورم دور

 

وگم شدم در این غربت شوم

 

دورم دور

 

دورم از گرمی نگاه پر امیدت ، دورم از آغوش پر شورت

 

صدای قلب مهربانت را هر شب آرزو دارم

 

 و صدای نفس هایت را هر شب تمنا

 

و تو نیستی و من دورم ازتو ، دورم از لحظه های باتو بودن

 

 و تنهایم دراین سکوت و دلگیر از این جدایی

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384 ساعت 15:3 | لینک ثابت |

چگونه فراموشت کنم تو را که از خرابه های بی کسی به قصر سپید عشق هدایتم کردی ؟

چگونه فراموشت کنم تو را که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم!

برایم تمامی اسمها بیگانه شدند و تمامی خاطرات مردند!

دلت را به من بده فکرت را به من بده سرت را روی شانه هایم بگذار می خوام بهت اطمینان بدم تا آخر راه

تنهات نمی ذارم قول می دم!

 

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384 ساعت 15:0 | لینک ثابت |

 


عشق يعني لحظه اي براي دور بودن از عالم ماده

عشق فراتر از آسمانهاست
عشق مانند شمعي است كه در كويري تاريك به آن پناه مي بري
عشق منظومه اي است كه نمي توان ستاره هاي محبت را در آن شمارش كرد
عشق يعني زحل
نه عشق يعني حلقه هاي زحل
حلقه هايي كه مانع نيستند ولي ديده مي شوند
عشق يعني دوست داشتن آنچه كه كه معشوق دوست دارد
عشق يعني انتهاي دنيا

نوشته شده توسط ویدا در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 ساعت 15:20 | لینک ثابت |

شب تنهایی عاشق شب انتهای درده

خوندن فصل خزیدن توی جاده های سرده

به امید روز دیدار همه جا گشتن و گشتن

توی راه بی سرانجام همه جا رفتن و رفتن

آسمون به انتظار ناله های عاشقونه ست

دست بی رحم زمونه جای زخم بی بهونه ست

دل غمگین من و تو می خوره زخمی دوباره

واسه زخم تازه خوردن دیگه دل جایی نداره

نوشته شده توسط ویدا در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 ساعت 15:10 | لینک ثابت |

عشق

و عشق تنها عشق
                    .. تو را به گرمی يک سيب ميکند مانوس
                         و عشق تنها عشق
                                 ..مرا به وسعت اندوه زندگيها برد
                                           ....مرا رساند به امکان يک پرنده شدن

               خوشا به حال گياهان که عاشق نورند
                       ..و دست منبسط نور روی شانه آنهاست

نه وصل ممکن نيست
هميشه فاصله ای هست
.. و عشق صدای فاصله هاست
.......صدای فاصله هايی که غرق ابهامند

نوشته شده توسط ویدا در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384 ساعت 16:25 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ویدا در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384 ساعت 16:21 | لینک ثابت |

بی تو باغ شعرهايم بی گل است          گل نشسته در فراق بلبل است

ای که وصف عشق نابت مشکل است          بی تو اين دريای غم بی ساحل است

بال پروازم شکسته ای آسمان!          بی قرارم مست مست ای آسمان!

ای تو آب و ای تو هم آيينه ام          ای تو يار و همدم ديرينه ام

گر چه بی تو من غريب و خسته ام          عهد با تو تا قيامت بسته ام

ای که هم راز شقايق بوده ای          همره مردان عاشق بوده ای

عشق من؛ای عشق آتش زاد من!          ای حديث درد من فرياد من!

+ نوشته شده توسط هادی
نوشته شده توسط ویدا در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384 ساعت 16:18 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ویدا در یکشنبه هفتم اسفند 1384 ساعت 20:55 | لینک ثابت |

تو همه چاره من،من همه بیچاره تو

تو همه پاره تن، تن همه آواره تو

تو همه شوق منی،شوق منم دیدن تو

شاهد اشک منی،من مست خندیدن تو .

نوشته شده توسط ویدا در یکشنبه هفتم اسفند 1384 ساعت 20:53 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://spideyeshgh.blogfa.com. all right reserved
Design by Yas-Design

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

آه... امشب بوي باران تازه است ...

التماس گريه بي اندازه است ...

تازگي ها شب برايم آشناست ...

من و شب هستيم....

غم هم پيش ماست ...

مي نويسم گاه زيبا گاه زشت...

مانده ام در لابلاي سر نوشت ...

روز از گنجايش غم خالي است...

شب براي گريه هايم عالي است

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب


نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384


پیوندها
ماهک
آتلانتا
عکس ماشین های توپ
پسر نفله کن
موزیک
پرستوی عاشق
جوک
golden-b0y1
جنتل من
اسمانی ها
عشقم
پاییزی
شب نیلو فری
خرابه
پاتوق
هادی کاظمی
همیشه بهار
yaser-1410
رپ کنتایرل
بید مجنون
رایحه عشق
مرولبا
تیام
هستی الکس
عشق بلای ماندگار
پیوندگاه عشق و ایمان
اورانوس
تبسم
تراکتور
بغض مهتاب
عاشق تنها
گلایه
ستاره عشق
پسر جنگل
لوسر لاو
امید تو
در کوی عشق
پرنده
الهه ۲۰۰۴
کیان سافت ۲
کفشدوزک تنها
داستان عشق
دیونه ی تو
نوشته ی دل
اخره عاشقی
عشق من 2
احسان ۰۰۰
عشق من
قالب وبلاگ بلگفا
ایزدشهر

طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ