تنهایی خیلی دوست دارم برم تو فکره بعضی ها
اینو وا سه اون میخونم خودش میدونه که کیا
خودش اینو خوب میدونه ولی به روش نمیاره
دلو به اون راه می زنه یه وقت نشه کم بیاره
یه وقتی بود میخواستمش نمیدونم منو میخواست
نمیدونستم که دیگه فلاکتم تو یک نگاست
حالا میفهمم اون روزا این من نبودم پیش تو
بعد یه قطره اشک غم با یه نگاه گفتم برو
درو برم پیدات نشه بد جوری شاکیم ازت
حق نداری با من باشی میگیرم این حقو ازت
میگن یه بار میگن دو بار نه صد تا نامردی دیگه
منم بخوام با تو باشم این قلبم که نه میگه
هر جوری خواست منو سوزوند با اون ادا و اتفاراش
یه جوری بد کلاس میذاشت همه میگفتن اینو باش
تو تنهایی دق بکنم بهتره از اینکه با تو باشم
تو خاطرش فکر میکنه که من هنوزم باهاشم
میگن از هر دست به گیری باز از همون دست پس میگیری
ببین چکار کردی با من که میگم ای کاش بمیری
بابا جون من بیخیال این خبرا نیست به خدا
شرتو کم کن عزیزم د لم دیگه کوتاه نمیاد
زدم به سیم اخرو میخوام که از پیشم بری
این دفه پر پرم بشی دیگه نمیتونی ازم دل ببری
نوشته شده توسط ویدا در پنجشنبه دهم فروردین 1385 ساعت 18:43 |
لینک ثابت |