تبليغاتX
سپیده عشق

سپیده عشق

 

شاید اشتباهه اما عاشقا دروغ میگن

ادمایه مهربونو با وفا دروغ میگن

اونا که میگن تا همیشه دیونتونن

بذار بی پرده بگم که به شما دروغ میگن

اونا که میان به این بهونه ها که اومدن

از توی شهر قشنگ قصه ها دروغ می گن

اونا که فدات بشم تکه کلامشون شده

به تموم اسمونا به خدا دروغ می گن

اونا که با قسم و ایه می خوان بهت بگن

تا قیامت نمی شن ازت جدا دروغ می گن

نوشته شده توسط ویدا در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 ساعت 17:21 | لینک ثابت |

 

 

حرمت من هرچی که هست از با تو بودن بهتره

اخر خط زندگی این نفسای اخره

وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر میشم

این اخره راه دیگه باید تنها بمیرم

تنها تو اوج بی کسی تو غربت بمیرم

باید برم باید برم باید که با تو بپرم

اخ که چه سنگین می زنه این نفسای اخرم

سکوت من نشانه رضایت من نیست

می دونی گلایه هام و از توی چشمام بخونی

اخه بگو جرم من چیه باید این جور بسوزم

هیچی نگم حرفی نزنم لبام و رو هم بدوزم

با هر نگاه به عکست انگار من خودم و دار می زنم

نفرین به عشق و عاشقی به بخت و سرنوشت من

به اون نگاه که عشق تو رو تو سرنوشتم نوشت

نفرین به تو نفرین به من نفرین به اون

نفرین به ساده بودن من نفرین به اون دل سیاه تو

 

 

نوشته شده توسط ویدا در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 ساعت 17:19 | لینک ثابت |

 

نوشته شده توسط ویدا در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 ساعت 15:47 | لینک ثابت |

 

وقتی که درایوان دلتنگی هایت می نشینی  وقتی که در پشت یک
 
پنجره بارانی , بی هوا شاعر می شوی کسی هست که می شود به
 
او پناه برد.کسی که در شب می توان دلتنگی ها را با او قسمت کرد
 
نگاهت را از سنگفرش های خیس و سرد کوچه های باران زده
 
جدا کن. می توان از تاریکی ها گذشت. می توان  خود  را  در
 
کوچه های سبز باور دوباره یافت.یک نفر هست, شب دلتنگیت
 
را با او قسمت كن
 
تنها با من
نوشته شده توسط ویدا در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 ساعت 15:38 | لینک ثابت |

 
هر کس دلش  تصادف کرده من در خدمتم  با ضمانت و گارانتی
 
 
 
 
نوشته شده توسط ویدا در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 ساعت 12:21 | لینک ثابت |

در چشمانت چيست که مرا به سوي خود ميکشد؟ در

 گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟

 در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو را

 ميبيند؟ صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند

((دوستت دارم)) دوست ندارم که بگويم دوستت دارم

 دوست دارم که بداني دوستت دارم دوست دارم

 

 

نوشته شده توسط ویدا در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 ساعت 11:39 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ویدا در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 ساعت 11:36 | لینک ثابت |

 

/

امشب بغض تنهایی من دوباره می شکند


چشمانم بس که باریده تحمل نور مهتاب را هم ندارد


آخ که چقدر تنهایم دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم بوده


خرد شده و انگشتانم بس که برایت نوشته خسته


روبروی آینه نشسته ام آیا این منم؟!!!


شکسته...دلتنگ...تنها تو با من چه کردی!؟؟؟


شاید این آخرین زمزمه های دلتنگیم باشد


دیگر هیچ نخواهم گفت اما منتظرم...


انتظار دیدن دوباره ی تو برای من اکسیر زندگیست


پس برگرد عاشقانه برگرد برای همیشه

 

 

نوشته شده توسط ویدا در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 ساعت 10:52 | لینک ثابت |

 

ديشب به آسمان خيالم نگاه كردم .

در هر ستا ره اش تو را ديدم و از صداي باد نام تو را شنيدم

از باغچه قلبم گلي چيدم تا به تو تقديم كنم

اما ناگاه

ستاره هاي خيالم همچون باران بر زمين چكيد

و باد از حركت ايستاد

به هر سو نگاه كردم تاريكي بود و تنهايي

فقط من بودم و ياد تو

من بودم و تنهاييم

من بودم و يك آسمان خالي

 

نوشته شده توسط ویدا در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 ساعت 10:49 | لینک ثابت |

 

تو شیرین ترین حادثه ای بودی

تمام لحظه ها

به اتفاق وقوع عشق نشسته بودم

انگار که تمام ثانیه ها

با حضور تو به زندگی پیوندم میداد

تو با من بودی

در وجودم

اما من بی خبر ازتو

انگار منتظر بودی بهار برسد

انگار میخواستی بدانی

همراه شکوفایی طبیعت

جوانه عشقت در وجودم

نهادینه خواهد شد

تو با من بودی اما

من بی خبر زحضور تو

میخواستی بهار را در وجودت بیابم؟

اری... من همه زندگی را

در دنیای عشقت یافتم

همه زندگی را

همه زندگی را

 

 

نوشته شده توسط ویدا در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 ساعت 10:44 | لینک ثابت |

 

چه زیبا میشود

این زندگی

وقتی در چشمهای عاشقت

میتوان به زندگی دست یافت

میتوان در هوای تو نفس کشید

میتوان خورشید عشق را

در چشمای زیبای تو به تصویر کشید

اصلا میشود

عشق را در وجود تو تفسیر نمود

میتوان راههای زندگی را

با تو به آسانی پیمود

میتوان به تو گفت دوستت دارم

با اهنگی از عشق

میشود تو را عاشقانه سرود

میتوان مثل رویایی دلنشین

همراه تو به دشتهای

عشق کوچ کرد

میشود عشق را در وجود تو لمس نمود

میشود همراه تو

با پرستوهای عاشق

به سرزمین دلداگی سفر کرد

همه لحظه های زندگی با تو قشنگ میشود

 

 

نوشته شده توسط ویدا در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 ساعت 10:40 | لینک ثابت |

 

 

 

نوشته شده توسط ویدا در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385 ساعت 16:36 | لینک ثابت |

 

نوشته شده توسط ویدا در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385 ساعت 16:22 | لینک ثابت |

 

لحظه ها تنهایی دیگر برایم ملال آور نیست

هوای تازه ای غبار غم را از دلم پاک کرده

قلبم طپش تازه ای احساس میکند

من سرشار شدم

از لذت زندگی

دوباره زیستن

دیگر از تنهایی بیمی ندارم

دیگر خزان

مرا یاد پائیز عمرم نخواهد انداخت

چون عشق تو چون بهار

چون نهال تازه ای

که به گل بنشیند

چون شبنمی

زلال

که سحرگاهان بر روی گلبرگ گل سرخ می نشیند

چون آفتابی که تازه طلوع میکند

چون دریایی آرام

چون جنگل سر سبز

چون نگینی درخشان

چون پرستوی عاشق

که با بهار به آشیانه باز گشته است

عشق تو قلبم را

بهاری کرده است

 

اشکهایم را نمیبینی

میدانی نبودنت مرگ است

مرگی ذره ذره جانم را میگیرد

من با هوای تو نفس میکشم

در این تنهایی، هیچ چیزی

مرا به زندگی پیوند نمیدهد

جز تصویر خیال رویاییت

تنها چیزی که مرااز مرگ

دور میکند

من با نگاه به چشمانت زنده ام

 

نوشته شده توسط ویدا در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385 ساعت 16:11 | لینک ثابت |

Hosted by Tinypic.com

اشکی نریز پشت سرم

من عاقبت مسا فرم

دلت به من خوش نباشه

تو قصه فصل آخرم

دونه دونه اشک چشمام

باشه پیشت یادگاری

اگه من رفتم از اینجا

این بمونه روزگاری

به خدا تقصیر من نیست

رفتنم دست خودم نیست

مجبورم که جداشم

جز تو هیچکی تو دلم نیست

یه وقتی نشی گرفتار

نیای دل بهم ببندی

یه وقتی نخوای یه جوری

 واسه شادییم بخندی

اونوقت تو با رفتن من

آرزوهات میره بر باد

مشینه غم تو وجودت

میگی تنها شدم ای هاد

واسه اینه که نمی خوام

تو چشات اشک و ببینم

کاش میشد بجای اشکات

من رو گونه هات بمیرم

کاش می شد شعر و ترانم

حک می شد رو آسمونا

کسی چشم براه نمی موند

نوشته شده توسط ویدا در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385 ساعت 9:57 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ویدا در شنبه دوازدهم فروردین 1385 ساعت 1:14 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ویدا در پنجشنبه دهم فروردین 1385 ساعت 19:14 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ویدا در پنجشنبه دهم فروردین 1385 ساعت 19:8 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ویدا در پنجشنبه دهم فروردین 1385 ساعت 18:54 | لینک ثابت |

 

تنهایی خیلی دوست دارم برم تو فکره بعضی ها

اینو وا سه اون میخونم خودش میدونه که کیا

خودش اینو خوب میدونه ولی به روش نمیاره

دلو به اون راه می زنه یه وقت نشه کم بیاره

یه وقتی بود میخواستمش نمیدونم منو میخواست

نمیدونستم که دیگه فلاکتم تو یک نگاست

حالا میفهمم اون روزا این من نبودم پیش تو

بعد یه قطره اشک غم با یه نگاه گفتم برو

درو برم پیدات نشه بد جوری شاکیم ازت

حق نداری با من باشی میگیرم این حقو ازت

میگن یه بار میگن دو بار نه صد تا نامردی دیگه

منم بخوام با تو باشم این قلبم که نه میگه

هر جوری خواست منو سوزوند با اون ادا و اتفاراش

یه جوری بد کلاس میذاشت همه میگفتن اینو باش

تو تنهایی دق بکنم بهتره از اینکه با تو باشم

تو خاطرش فکر میکنه که من هنوزم باهاشم

میگن از هر دست به گیری باز از همون دست پس میگیری

ببین چکار کردی با من که میگم ای کاش بمیری

بابا جون من بیخیال این خبرا نیست به خدا

شرتو کم کن عزیزم د لم دیگه کوتاه نمیاد

زدم به سیم اخرو میخوام که از پیشم بری

این دفه پر پرم بشی دیگه نمیتونی ازم دل ببری

 

نوشته شده توسط ویدا در پنجشنبه دهم فروردین 1385 ساعت 18:43 | لینک ثابت |

<-PostData->

بود سوزی در آهنگم خدایا؛                             تو می دانی که دلتنگم خدایا؛

                                      

  دگر تاب پریشانی ندارم؛                               نه از آهن نه از سنگم خدایا؛

نوشته شده توسط ویدا در پنجشنبه دهم فروردین 1385 ساعت 1:23 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ویدا در پنجشنبه دهم فروردین 1385 ساعت 1:17 | لینک ثابت |

شب رفتن تو ديدم تا که غم نياد سراغت

هيچ زمون روشن نميشه واسه کسي چراغت

شب رفتن تو ديدم خيليه غماي شاعر

روي شيشه مون نوشتم مي شينم به پات مسافر

برو تا همه بدونن سفرم انقدرا بد نيس

واسه گفتن از تو اما، هيچکي شاعري بلد نيس

+

 

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 16:27 | لینک ثابت |

 

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 16:25 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 16:22 | لینک ثابت |

.ای کاش ابر بودم تا وقتی که به یاد تو می باریدم ، همه می دیدند و شاهد می شدند و شهادت می دادند که چگونه برای رسیدن به تو لحظه شماری می کنم

 

 

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 16:22 | لینک ثابت |


 

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم

تا کجا بی خبر از حال تو باشم

مگه میشه از تو دل برید و دل کند

بگو می خوام تا ابد مال تو باشم

از کسی نیس که نشونی تو نگیرم

به تو روزی میرسم من که بمیرم

هنوزم جای دو دستات خالی مونده

تا قیامت توی دستای حقیرم

خاک هر جاده نشسته روی دوشم

کی میاد روزی که با تو روبرو شم

من که از اول قصه گفته بودم

 

 

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 16:20 | لینک ثابت |

اعتراف

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 15:40 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 15:39 | لینک ثابت |

alon

اشکامو پاک کنم يا نه... دوستم داري يا نداري

تکليف عشق ما چيه ... عاشقي يا مسافري

اشکامو پاک کنم يا نه... بگو تو مي موني باهام

يا اشکو هديه مي کني ... وقت جدايي به چشام

جواب اشکامو بده ... يه جايي دارم تو دلت

يا عشق ناقابل من ... کهنه شده تو خاطرت

بگو بگو بهم بگو ... پيشم مي موني تو هنوز

ترو خدا تنهام نذار ... تو که دوستم داشتي يه روز

با غم عشقت چه کنم ... بمونم يا بميرم

اشکامو پاک کنم يا نه ... گريه رو از سر بگيرم

اشکامو پاک کنم يا نه... دوستم داري يا نداري

تکليف عشق ما چيه ... عاشقي يا مسافري

اشکامو پاک کنم يا نه... بگو تو مي موني باهام

يا اشکو هديه مي کني ... وقت جدايي به چشام

 

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 15:38 | لینک ثابت |

خدایا...........
نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 15:37 | لینک ثابت |

nd_hengameh
نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 15:37 | لینک ثابت |

اشک من....

 

 

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 15:36 | لینک ثابت |

حسرت.....
نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 15:36 | لینک ثابت |

قولو قرار...
نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 15:35 | لینک ثابت |

عشق من ... دوستت دارم
نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 15:34 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 15:33 | لینک ثابت |

 

برام آشنایی ....؟

 


 سلولهاي تنم سكوت تو را فرياد ميكشند

  

           ميان بن بست فاصله ها ايستاده انتظار ميكشند      

 

                      زنداني لحظات شده اند اسير دقيقه هاي بي تو

 

                               نبض ثانيه ها خيس اند از چكيدن اشكهاي بي قرار تو

 

  زندگي به من آموخت چگونه اشک بريزم

 

                 اما اشک به من نياموخت چگونه زندگي کنم

 

                            اي زندگي ! ديگر نمي خواهم مسافرت باشم

 

                                                                     مي خواهم رها شوم

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 15:23 | لینک ثابت |

 

مال خودمی .. عشق خوشگلم

بذار تا عشق شاداب تر از قبل شروع بشه .هنوز هم میشه عاشق شد و عاشق موند


مگه تویه دنیا آدمی هست که محبت نداشته باشه .. آدما تشنهء محبت هستن ..


ولی بعضی از ما آدما یا بلد نیستیم و از محبت کردن عاجزیم ..


و یا چشمهء محبتیم .. ولی حاظر نیستیم که عزیزمونو از محبت مون سیراب کنیم ..


اگه محبت نکینم .. عشق میمیره .. خاکستر میشه .. نابود میشه ..


تویه دنیای به این بزرگی کسی هست که تا حالا عاشق نشده باشه .. ؟


همه عاشق میشن .. حتی سنگدل ترین آدما .. حتی تنها ترین آدما ..


من از محبت کردن عاجز نیستیم .. چون عاشقم .. از محبت سرشارم ..

 

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 15:21 | لینک ثابت |

غروب
نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 15:18 | لینک ثابت |

حسادت می کنم به رنگ ديوار، وقتی اتفاقی سايش بدنت به پوستش را حس می کند.
حسادت می کنم به آفتاب، وقتی با نوازش آرام پوستت به تو گرمی ميبخشد.
حسادت می کنم به برگ گياه، وقتی در گلدان آرام گرفته و حرکت تو از کنارش او را هيجان زده می کند و
بی تاب و چرخان.
و حسادت می کنم به پدرت، وقتی در زير نور گرم به او لبخند ميزنی.
و به مادرت هم، وقتی چند لحظه پيش از خواب به ياد تو لبخند ميزند.
و به فرش که چند تار مويت را ميان پرزهايش نگه ميدارد و به سادگی هم پس نمی دهد.
و به اتاقت که لذت بودن با تو را هميشه می چشد.
و به آينه ات که هر روز گرمی نگاهت را حس می کند .
و به کوچه ات، درختهای باغچه ، چشمهايت وبه خودت و...

 

 

 

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 15:17 | لینک ثابت |

آغوش

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 15:16 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 15:16 | لینک ثابت |

دیدار

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 15:15 | لینک ثابت |

seniseviyorum

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 15:15 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 15:14 | لینک ثابت |

تنهایی
نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 15:13 | لینک ثابت |

هنگامه3

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 15:13 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 15:12 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 15:11 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 15:11 | لینک ثابت |

 

زندگی قصه تلخیست که از اغازش بس که

ازرده شدم چشم به

پایان دارم

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 14:50 | لینک ثابت |

دوستت دارم

 

عشق يعني حسرت شبهاي گرم
عشق يعني ياد يك روياي نرم
عشق يعني تا ابد بي سرنوشت
عشق يعني آخر خط بهشت
عشق يعني گم شدن در لحظه ها
عشق يعني آبي بي انتها
عشق يعني يك سؤال بي جواب
عشق يعني راه رفتن توي خواب
عشق يعني هر چه گفتن، هر چه كردن، بهر او
عشق يعني هر زمان تنها شنيدن نام او

عشق يعني دست هايم مال توست
چشم هاي تشنه ام دنبال توست
عشق يعني ما گرفتار هميم
دشمنان هم طرفدار هميم
انتشار بغض و لبخند است عشق
آخرين لطف خداوند است عشق

عشق غير از تاولي پر درد نيست
هر كس اين تاول ندارد مرد نيست
باز كردم زانوان خسته را

آن دعاهاي به بازو بسته را
گفتم آخر عشق را معنا كنم
بلكه جاي خويش را پيدا كنم
آمدم ديدم كه جاي لاف نيست
عشق غير از«عين»و«شين»و«قاف»نيست

عشق را با مردم بي درد سر خواهم گذاشت
سر در آغوش گناهی تازه تر خواهم گذاشت
بي پر و بال از ستبر آسمان خواهم گذشت
در كبود لانه مشتي بال و پر خواهم گذاشت
در به در دنبال يك جو تشنگي خواهم دويد
چشمه را با تشنگان دربدر خواهم گذاشت
تا نگويند اين جوان بي رد پايي كوچ كرد
دفتري شعرو مزاري شعله ور خواهم گذاشت
بي صدادر كلبه اي متروك جان خواهم سپرد
مرگ را از رفتن خود بي خبر خواهم گذاشت

 

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 14:20 | لینک ثابت |

گاه آرزو می کنم تو چند لحظه ای خودت را جای من بگذاری و من باشی،

دلت دل من باشد،چشمانت چشمان من باشد،روحت روح من باشد،تمام وجودت برای من باشد.

آنگاه خواهی دید من چقدر برای رسیدن به تو بی قراری می کنم!

آنگاه خواهی دید چقدر شبها و روزها از دوری تو اشک می ریزم!

آنگاه احساس خواهی کرد من چقدر تو را دوست دارم و احساس خواهی کرد آن عشقی را که تمام وجودم را فرا گرفته است و به من وابسته شده است!

کاش این آرزو تبدیل به حقیقت می شد تا تو مرا بیشتر از همیشه باور داشته باشی!

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 14:15 | لینک ثابت |

عشق من ... دوستت دارم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

-/ ای تمام هستـی مـن ، از تـو گفتـن شـده عـادت

تو امیدی توی این شهر ، واسه این شکسته قامت

تکیـه گاه خستگی هام ، جـون پنـاه هـق هـق من

همیشـه اسـم تـو بـــوده ، رو لبـای عاشـق مـن

نـوگل فصـل بهارم ، بـا تـو مـن عشقـو شناختـم

بـا حضـور عاشقـونت ، تمـوم دنیـامـو سـاختـم

همـدم دلـواپسـی هـام ، همصــدای خـوب آواز

چـه قشنگـه بـاتو پایان ، چـه قشنگـه بـا تو آغاز

مگه میشـه بی تو باشم ، حتـی فکرش هم محاله

ایـن همه عاشقت بـودن ، واسه خـود منم سواله

غیـر تو چیـزی نـدارم ، همه هستی ام تـو هستی

هیچـی از خـدا نمیخوام ، وقتی پیش من نشستی

خـلاصه بـی چک و چونه میخوامت تا پـای جونـم

ای فرشتـه ی قشنگـم ، مهربـونـم ، همزبـونـم

نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 14:14 | لینک ثابت |

مسافری تنها

 

گه با تو نبودم برات که بودم

اگه چشمات نبودم نگات که بودم 

همه گفتنی هام فقط توبودی

اگه حرفات نبودم صدات که بودم

اگه پاهات نبودم یه راه که بودم

اگه گریه نبودم یه اه که بودم

توخودت مثل روز افتابی هستی

اگه خورشید نبودم یه ماه که بودم

می تونستی واسه من یه چاره باشی

توی اسمون دل ستاره باشی

اگه شیرازه من پاشیده از من

می تونستی گره دوباره باشی

 

 

نوشته شده توسط ویدا در دوشنبه هفتم فروردین 1385 ساعت 3:21 | لینک ثابت |

 

 

به دیدارم بیا ای دوست که من در بند پاییزم
مرا همخانه کن با خویش که از عشق تولبریزم

از این شبهای تکراری ببر من را به بیداری
رفیق فصل دلتنگی تو از دردم خبر داری

همیشه وقت تنهایی تویارو یاورم هستی
تو حرف اولم بودی توحرف آخرم هستی

پرواز من به سوی تو هجرت این ترانه نیست
دوست دارم دوست دارم حرف دل بهانه نیست

به دیدارم بیا ای یار مرا لبریز خواستن کن
اگر میل سفر داری تو با من عزم رفتن کن

منو پر کن پر از خوابی که با تو دیدنی باشه
پرم کن پر ز آن عشقی که عاشق شدنی باشه

نگاهم را تو فهمیدی سکوتم راتو می شنیدی
ولی افسوس و صد افسوس که حالم را نپرسیدی

تو از حال من عاشق پریشانی و ترسیدس
ولی این را بدان هرگز توعشقم را نفهمیدی

نوشته شده توسط ویدا در دوشنبه هفتم فروردین 1385 ساعت 2:16 | لینک ثابت |

 

 

 

چه زيباست به خاطره تو زيستن وبرای تو ماندن و به پای تو مردن و به پای تو سوختن

و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو و بدون تو زيستن و برای تو گريستن

و به عشق و دنيای تو نرسيدن

ای کاش ميدانستی بدون تو مرگ گواراترين زندگی است.
بدون تو و دور از دستهای مهربان تو و به دور از قلب حساست زندگی چه تلخ و نا شکيباست.
تقديم به تو ای عزيز و مهربان که آفتاب مهرت در آسمان دلم هرگز غروب نميکند.
تا وقتی شکوفه های مـريـم ميهمان شبستان قلبم باشند اميـــد جاری است

نوشته شده توسط ویدا در یکشنبه ششم فروردین 1385 ساعت 0:29 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://spideyeshgh.blogfa.com. all right reserved
Design by Yas-Design

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

آه... امشب بوي باران تازه است ...

التماس گريه بي اندازه است ...

تازگي ها شب برايم آشناست ...

من و شب هستيم....

غم هم پيش ماست ...

مي نويسم گاه زيبا گاه زشت...

مانده ام در لابلاي سر نوشت ...

روز از گنجايش غم خالي است...

شب براي گريه هايم عالي است

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب


نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384


پیوندها
ماهک
آتلانتا
عکس ماشین های توپ
پسر نفله کن
موزیک
پرستوی عاشق
جوک
golden-b0y1
جنتل من
اسمانی ها
عشقم
پاییزی
شب نیلو فری
خرابه
پاتوق
هادی کاظمی
همیشه بهار
yaser-1410
رپ کنتایرل
بید مجنون
رایحه عشق
مرولبا
تیام
هستی الکس
عشق بلای ماندگار
پیوندگاه عشق و ایمان
اورانوس
تبسم
تراکتور
بغض مهتاب
عاشق تنها
گلایه
ستاره عشق
پسر جنگل
لوسر لاو
امید تو
در کوی عشق
پرنده
الهه ۲۰۰۴
کیان سافت ۲
کفشدوزک تنها
داستان عشق
دیونه ی تو
نوشته ی دل
اخره عاشقی
عشق من 2
احسان ۰۰۰
عشق من
قالب وبلاگ بلگفا
ایزدشهر

طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ