
باور کن گلایه ای از تو نیست تو خوب تر از انی که گلایه ای از تو باشد
گلایه از خودم و ویرانه هایه قلب خودم است که ذره ذره فرو میریزد
و اینک احساس میکنم جز ویرانه ای از من باقی نیست که اگر اندکی
امید در من زنده شد به همین قدم تو بود باور کن به جان تو سوگند از تو
گلایه ای نیست اگر بگذاری و بگذری امدنت به مو قع بود
نوشته شده توسط ویدا در جمعه سیزدهم مرداد 1385 ساعت 17:9 |
لینک ثابت |