من از شهر غریبی اومدم باز
برات صد قصه ی نا گفته دارم
بذار امشب کنارت جون بگیرم
یه کم با سادگیت اروم بگیرم
بذار سر روی شونت جا بگیره
نگاهم با نگات معنا بگیره
بذار باور کنم تو بهترینی
تو تنها همزبونم رو زمینی
بذاز امشب دعا هام جون بگیره
بذار درد دلم اروم بگیره
نوشته شده توسط ویدا در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 13:2 |
لینک ثابت |