وقتي آسمان دفتر خاطرات تنهايي من و تو را ورق
مي زد
آن شب به احترام چشمانمان
باران باريد ...
قلم رقصيد ...
كلمات جاني دوباره گرفت ...
و قصه تنهايي من و تو آغاز گرديد
ماه من اين را بدان
قصه شبهاي تنهايي من و تو
آغاز قصه عشقي خواهد بود بي پايان
ماه من اين قصه را با من گوش كن ...
نوشته شده توسط ویدا در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 23:18 |
لینک ثابت |