هنوز هم عاشقانه هایم را
عاشقانه برای تو مینویسم
هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن
از با تو بودن حرف میزنم
هنوز هم باور دارم
عشق ما جاودانه است
اینروزها دیگر پشت پنجره مینشینم و
به استقبال باران میروم
میدانم پاییز
هنوز هم شورانگیز است
میدانم یکی از همین روزها
کسی که نبض زندگی من است
کسی که تمامی نفسهای من است
کسی که جز تو نیست
باز میگردد
میدانم تمام میشود
و ما رها میشویم
پس بگذار بخوانم:
تو اولین عشق منو
آخرین عشق من تویی
نرو منو تنها نذار
که سرنوشت من تویی
امشب شمع حسرتِ آرزوهای
بر باد رفته ام ذره ذره آب می شود.
امشب برای مرگ آرزوهایم
لباس سیاه پوشیده ام .
کاش امشب کسی برای
عرض تسلیت به خانه ام می آمد
نوشته شده توسط ویدا در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 ساعت 22:43 |
لینک ثابت |